تلاش برای فروپاشی ایران به شمارش معکوس افول هژمونی آمریکا تبدیل شد

مشکل آمریکا دیگر چگونگی تحمیل تحریم‌های بیشتر علیه ایران نیست، بلکه چگونگی برخورد با واقعیت موفقیت‌آمیز نبودن تحریم‌هاست. نمی‌توان کشورهایی را که به‌خوبی می‌توانند از زمان استفاده کنند و قدرت خود را زیر فشارها بازیابی کنند، با ابزارهای قدیمی به تسلیم واداشت. آمریکا پس از سپری شدن زمان، این موضوع را درک می‌کند که زمانی را که برای شمارش معکوس فروپاشی ایران در نظر گرفته بود، در حقیقت به شمارش معکوسی برای پایان دادن به هژمونی اقتصادی آمریکا تبدیل شده است.

به گزارش تحریریه، روزنامه الکترونیکی «رای‌الیوم» در گزارشی به قلم «نجاح محمد علی»، تحلیلگر عراقی، نوشت: در تاریخ، لحظاتی وجود دارند که با هیاهو و غوغا فرا نمی‌رسند، بلکه می‌توان آن‌ها را از تغییر لحن دشمن، آشفتگی محاسبات وی و بازگشت ناگهانی به ابزارهایی که گمان می‌کند آن‌ها را نادیده گرفته است، احساس کرد. ما اکنون در یکی از این لحظه‌ها به سر می‌بریم. چند ماه پیش، روایت رسمی در واشنگتن و یافای اشغالی کاملاً روشن بود و آن روایت این بود که سخت‌ترین جنگ اقتصادی تاریخ، اقتصاد ایران را دچار فروپاشی می کند و تهران را به زانو درخواهد آورد. این جمله‌ها و روایت با اطمینان کامل بیان می‌شدند و در رسانه‌ها چنان تکرار می‌شدند که گویی حقیقتی قطعی هستند. اما آنچه قرار بود رخ دهد، هرگز اتفاق نیفتاد. اقتصاد فرو نپاشید، خیابان‌های ایران به مرز انفجار نرسیدند و رهبران ایران نیز خواستار آتش‌بس نشدند. برعکس، اکنون دشمن بار دیگر از گزینه‌های نظامی سخن می‌گوید و گویی به دنبال راهی برای خروج از تنگنا و بن‌بستی است که خود آن را ساخته است.

سؤالی که اکنون مطرح می‌شود، این نیست که آیا تحریم‌ها موفقیت‌آمیز بوده‌اند یا خیر، بلکه سؤال عمیق‌تر این است که چرا سخت‌ترین جنگ اقتصادی که به‌طور اختصاصی علیه یک کشور طراحی شده بود، با شکست روبه‌رو شده است؟ پاسخ این سؤال پیچیده نیست. جنگ اقتصادی در اصل بر پایه تصوری قدیمی از ایران بنا شده است؛ تصویری که دیگر وجود خارجی ندارد.

دولت ترامپ و هم‌پیمانان وی تنها بر یک هدف تمرکز کرده بودند و آن، به صفر رساندن صادرات نفت ایران طی چند هفته از طریق محاصره، فشار و تهدید بود. اما طبق گزارش منابع آمریکایی، واقعیت کاملاً متفاوت بود.

ایران دست‌کم تا اواسط اکتبر به صادرات نفت ادامه داد و نفت را با قیمت‌هایی بسیار بالاتر از دوران پیش از جنگ فروخت. قیمت‌های اعلام‌شده تقریباً دو برابر شده بود. در حالی که نفت شناور در دریاها، به دلیل کمبود عرضه جهانی و کاهش ذخایر در کشورهای بزرگ، با قیمت‌هایی بسیار بالاتر از نرخ رسمی فروخته شد. نتیجه این بود که درآمدهای حاصل از انرژی ایران طی هشت ماه گذشته، تقریباً معادل درآمد ۱۸ تا ۲۰ ماه از همان بازه زمانی در سال گذشته بود. این موضوع، حاشیه امن راهبردی را به پشتوانه تهران افزود و مسیری را که می‌خواستند برای خفه کردن این کشور باز کنند، مسدود کرد.

حتی اگر موفقیت کامل در متوقف کردن صادرات را فرض کنیم، باز هم ایران توانسته است حاشیه زمانی و مالی گسترده‌ای به دست آورد. اما مهم‌تر از همه این است که گزارش‌های غربی نیز تأیید می‌کنند ایران همچنان کالاهای مورد نیاز خود، از جمله قطعات حساس برنامه‌های دفاعی‌اش را وارد می‌کند. هدف از جنگ اقتصادی، فروپاشی روانی پیش از فروپاشی اقتصادی بود، اما این طرح نیز با شکست روبه‌رو شد؛ زیرا آمادگی ایران بسیار عمیق‌تر از آن چیزی بود که طراحان راهبرد فشار پیش‌بینی کرده بودند.

پس از هشت ماه، بار دیگر سخن از جنگی تازه علیه ایران به میان می‌آید. این سخنان، خود سؤال اساسی درباره نتایج راهبرد فشار را به همراه دارد و آن این است که اگر جنگ اقتصادی به اهداف خود رسیده بود، پس چرا اکنون بار دیگر گزینه‌های نظامی به صدر اخبار بازگشته‌اند؟ تحریم‌ها موضوع جدیدی نیستند؛ زیرا تقریباً همه‌چیز از سال ۲۰۱۸ زیر تحریم‌های اولیه و ثانویه قرار داشت. اما هنگامی که این ابزارها نتوانستند به اهداف اعلام‌شده برسند، دو طرف به گزینه نظامی متوسل شدند.

اکنون، پس از شکست گزینه نظامی، آمریکا بار دیگر به اقتصاد بازگشته است. این بازگشت به سوی ابزاری است که بخش بزرگی از قدرت تأثیرگذاری خود را از دست داده و شگفتی راهبردی به همراه نخواهد داشت.

تنها موضوعی که تا حدودی می‌توان آن را جدید قلمداد کرد، تلاش‌ها برای اعمال محاصره دریایی است؛ از هشدار به کشتی‌ها گرفته تا هدف‌گیری‌های محدود. موفقیت این محاصره نیز به دو متغیر اساسی بستگی دارد: توانایی واقعی آمریکا در اجرای آن و ماهیت واکنش ایران.

واکنش ایران نیز از زبان مقامات بلندپایه این کشور، از جمله دبیر شورای عالی امنیت ملی، به‌طور کامل، آشکار و مستقیم بیان شده است. تهران با اشاره به تغییر اندک در لحن آمریکایی‌ها که خود را در پیام معاون رئیس‌جمهور آمریکا نشان داد، این هشدار را مطرح کرد که اگر آمریکا به شرایط ایران پایبند نباشد، تهران از موضع دفاعی به موضع تهاجمی منتقل خواهد شد.

این اظهارات صرفاً یک تهدید کلامی نیست، بلکه بازتاب‌دهنده تغییر در معادلات است. ایران دیگر به ابزارهای دفاعی خود تنها به‌عنوان ابزاری برای واکنش نگاه نمی‌کند، بلکه این کشور به برگ‌های برنده نظامی و راهبردی خود به‌عنوان مؤلفه‌هایی برای تأثیرگذاری بر مسیر رویارویی می‌نگرد. دقیقاً در همین نقطه است که اهمیت عامل «زمان» آشکار می‌شود و زمان دیگر به سود دشمن پیش نخواهد رفت.

کافی است به تجربه برزیل نگاه کنیم. این کشور در یکی از مراحل پیشرفت خود با مشکلات مالی بسیاری روبه‌رو بود و در پرداخت بهره بدهی‌هایش ناتوان شد. این موضوع سال‌ها بر دوش برزیل سنگینی می‌کرد، اما برزیل از این مرحله عبور کرد و اکنون اقتصاد آن از اقتصاد انگلیس نیز بزرگ‌تر است. کشورها ضرورتاً در زمانی که زیر محاصره قرار می‌گیرند، فرو نمی‌پاشند، بلکه گاهی محاصره به انگیزه‌ای برای سامان‌دهی اولویت‌ها و ساختن ظرفیت‌های جدید تبدیل می‌شود.

ایران اکنون از نظر ماهیت با آزمون و چالشی مشابه آزمون برزیل روبه‌رو است، هرچند شرایط و جزئیات آن متفاوت است. این کشور در مرحله‌ای قرار گرفته که ممکن است جایگاه اقتصادی و راهبردی‌اش را در سال‌های آینده مشخص کند. اگر ایران بتواند از این مرحله عبور کند، هزینه مقابله با آن بر پایه منطق فشار و تحریم، بسیار سنگین‌تر از گذشته خواهد شد. این نگرانی در رفتار آمریکا و رژیم اسرائیل مشاهده می‌شود. بنابراین، اکنون تنها تهران زیر فشار قرار نگرفته است، بلکه بخش بزرگی از هزینه درگیری بر دوش طرفی افتاده که فکر می‌کرد همه برگ‌های برنده را در اختیار دارد.

رفتار با ایران مانند گذشته اشتباه است. بزرگ‌ترین اشتباهی که تصمیم‌گیران آمریکا و بسیاری از تحلیلگران منطقه با آن روبه‌رو هستند، این است که ایران را با ابزارهای پیش از جنگ تحلیل می‌کنند. درگیری، مسائل اساسی از جمله شیوه درک قدرت ایران از سوی سیاستمداران ایرانی، حد و مرز و توان دشمن و ماهیت زمان را تغییر داده است. هنگامی که آمریکا پس از شکست گزینه نظامی به گزینه تحریم اقتصادی روی می‌آورد، ایران به این موضوع به‌عنوان روندی جدید که بتوان با ابزارهای قدیمی با آن برخورد کرد، نگاه نمی‌کند. محاسبات کنونی تغییر کرده است.

قدرت نظامی، اوضاع داخلی آمریکا، تأثیر درگیری‌ها بر انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و قیمت جهانی انرژی و مواد غذایی، از جمله عناصری هستند که در معادلات نقش دارند. عامل زمان که پیش‌بینی می‌شد به ضرر ایران تمام شود، به عاملی تبدیل شده است که آمریکا نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. هرچه مدت درگیری با ابزارهای قدیمی به درازا بکشد، هزینه‌های آمریکا افزایش خواهد یافت و فاصله میان اهداف اعلام‌شده و نتایج واقعی بیشتر خواهد شد.

در سیاست، پیروزی نهایی رخ نخواهد داد و نمی‌توان یک مرحله را به‌عنوان پایان تنشی طولانی به شمار آورد. اما لحظه‌هایی وجود دارند که در آن‌ها موازنه محاسبات تغییر می‌کند و ابزارهایی که سرنوشت‌ساز به نظر می‌رسیدند، در رسیدن به نتایج مطلوب ناکارآمد می‌شوند.

آنچه اکنون مشاهده می‌شود، این سؤال را فراتر از موضوع تحریم‌ها، نفت و محاصره مطرح می‌کند: آیا واشنگتن دریافته است که ایران کنونی دیگر همان ایران گذشته نیست که راهبرد فشار علیه آن طراحی شده بود؟

آن‌ها روی این موضوع شرط‌بندی کرده بودند که عامل زمان سبب فرسایش ایران خواهد شد، تحریم‌ها این کشور را به زانو درخواهند آورد و محاصره سبب خواهد شد که گزینه‌های ایران به‌تدریج کاهش یابد. اما اوضاع برخلاف خواسته‌های آمریکا پیش می‌رود. هر روزی که بدون دستیابی به نتیجه اعلام‌شده از سوی آمریکا سپری می‌شود، شکست دیگری به پرونده آمریکا افزوده می‌شود و هزینه‌های شرط‌بندی این کشور بر ابزارهای گذشته را افزایش می‌دهد.

مشکل آمریکا دیگر چگونگی تحمیل تحریم‌های بیشتر علیه ایران نیست، بلکه چگونگی برخورد با واقعیت موفقیت‌آمیز نبودن تحریم‌هاست. نمی‌توان کشورهایی را که به‌خوبی می‌توانند از زمان استفاده کنند و قدرت خود را زیر فشارها بازیابی کنند، با ابزارهای قدیمی به تسلیم واداشت. آمریکا پس از سپری شدن زمان، این موضوع را درک می‌کند که زمانی را که برای شمارش معکوس فروپاشی ایران در نظر گرفته بود، در حقیقت به شمارش معکوسی برای پایان دادن به هژمونی اقتصادی آمریکا تبدیل شده است.

پایان/

۱۷ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 36199

برچسب‌ها

اخبار مرتبط